فهرست اصلی

خانه
درباره ما
نقد و بررسی کتاب
خدمات
معرفی کتاب
تماس با ما
خرید کتاب / فروشگاه
گالري
دكتر محمد جواد غلامرضا كاشي و نقد كتاب " دين و ساختن جامعه "

خبرگزاري كتاب ايران/ گزارش / انديشه

گزارش ايبنا از جلسه نقد كتاب "دين و ساختن جامعه"

ناسازگاري هاي جمع نشدني

 عصر روز گذشته(شنبه) در سالن كنفرانس انجمن جامعه‌شناسان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، كتاب «دين وساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» نوشته «چارلز ديويس» با ترجمه حسن محدثي و حسين باب‌الحوائجي نقد و بررسي شد .

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، كتاب «دين و ساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» نوشته چارلز ديويس در چهار بخش با عناوين «جامعه، دين، عامليت انساني»،«پراكسيس، ‌روايت و زبان ديني»،‌ «از سوژه‌ مدرن تا خود پسامدرن» و «گزينه‌اي براي آينده» توسط انتشارات يادآوران در سال جاري به چاپ اول رسيده است
ديويس پيش از اين، كتاب‌هايي با نام «وجدان»، «مسيح و اديان جهان» و «اغواگري در دين» را در كارنامه آثار خود داشته است.
در جلسه نقد و بررسي كتاب «دين وساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» محمد جواد غلامرضاكاشي، استاديار دانشكده علوم‌ سياسي دانشگاه علامه طباطبائي و نويسنده كتاب «جادوي گفتار» و حسن محدثي، يكي از مترجمان اثر، به نقد و بررسي كتاب پرداختند .

در ابتداي جلسه، محدثي در مورد چگونگي ترجمه اثر گفت: بهانه ترجمه، آشنايي آقاي باب‌الحوائجي، ديگر مترجم اثر با چارلز ديويس و  انتخاب آثار او براي رساله فوق‌ليسانس اش بود.
محدثي در مورد انگيزه آقاي باب‌الحوائجي از ترجمه اثر گفت: وي برای آموزش «نگاه به دين با ديدگاه غيرسنتي و حداكثري» به دينداران جامعه كه نقش راهنما و روشنگر دارند، اين كتاب را ترجمه كرد.
وی داشتن تعلق خاطر به نظريه اجتماعي دكتر شريعتي و رويكرد مبنايي وي را از ديگر دلايل ترجمه اثر ذکر كرد.
محدثي افزود: نويسنده در اين كتاب بين جامعه‌شناختي و نظريه اجتماعي تفكيك قائل شده است چراكه جامعه‌شناسي، علمي است كه مي‌خواهد جامعه را بشناسد و از ابهام خارج كند و به ما در مورد تحولات و روند جامعه، شناخت بدهد اما نگاه ارزشي ندارد. در حالي‌كه نظريه اجتماعي به ما جامعه سالم و آرمانی را معرفي مي‌كند و مي‌خواهد جامعه را از نقطه‌اي به يك نقطه ديگر برساند. در واقع يك نوع نگاه هنجاري دارد.
مترجم كتاب «دين و ساختن جامعه» گفت:در اين كتاب با سه مفهوم تئوس، لوگوس و بحران سر و كار داريم كه تئوس همان خداست و لوگوس هم به معناي خرد، حقيقت،‌ شناخت و در واقع صورت‌بندي موجه‌تر از تئوس است.
محدثي افزود: در دوره‌اي مفهوم تئوس براي همه بديهي و واضح بود و در درون لوگوس قرار داشت اما در عصر مدرن به ویژه پس از مطالعات كانت و دكارت، تئوس از درون لوگوس خارج شد و تئوس در جان ما قرار گرفت و كم‌كم معناي اوليه خود را از دست داد و در اين شرايط حقيقت هم بايد در بيرون جست وجو كرد و باور و اعتقادي درست است كه رهايي‌بخش و نجات‌بخش بشري باشد و در الهيات انتقادي هم بايد تئوس را كنار بگذاريم، در واقع به الهياتي مي‌پردازيم كه اله ندارد.
نويسنده كتاب «زير سقف اعتقاد»درباره نظر ديويس در كتاب گفت: ديويس به نظر مطلق و جزم‌انديشي ما درباره خدا انتقاد مي‌كند و اين كه يك نظام اعتقادي كه هميشه درست است را قبول ندارد و به همين دليل دنبال اين است كه در قرن 20 چگونه با خدا به شكل منطقي حرف بزنيم كه در تضاد با عقلانيت نباشد و معنادار باشد.
وي افزود: ديويس حتي بين اعتقاد و ايمان هم تمايز قائل است چرا كه ايمان يك بحث وجود‌شناختي است كه ثابت نيست و به واسطه تاريخ و كنش انساني نمايان مي‌شود. در واقع از نظر ديويس ايمان ثابتي كه از اول تا الان وجود داشته باشد، وجود ندارد و ايمان هر فرد با فرد ديگري متفاوت است اما اعتقاد يك امر فرهنگي و نسبي است.
مترجم كتاب «دين و ساختن جامعه؛ جستارهايي در الهيات اجتماعي» در پايان گفت: چنانچه در بخش «استفاده و سوء استفاده‌هاي سياسي از زبان ديني» كتاب آمده است، ديويس درگير اين است كه از زبان و دين چطور استفاده كنيم كه درگير بت‌پرستي و اسارت نشويم چون در اين صورت خدا را هم به بند كشيديم و از اين نظر ديويس به مقدار زيادي به نظريان «هابرماس» نزديك شده است.
در ادامه جلسه محمد جواد غلامرضاكاشي از استادان جامعه ‌شناسي گفت: كتاب حاضر، كتاب پرمحتوايي است و حرف‌ها و مطلب زيادي را مطرح كرده و انگار كه يك شريعتي مابعد انقلاب است، چون قسمت زيادي از نظرات شريعتي را دارد و شامل بخشي از بحث‌هاي امروزي خودمان است.
كاشي گفت: اساس كتاب بر فهم ليبرال از دين است. در واقع ديويس الهيات ليبرال را مطرح كرده و حتي يك گام هم جلوتر رفته است و علاوه بر آن به شدت متاثر از مدل و نظريه هابرماس است.
وي با اشاره به انديشه هابرماس گفت: هابرماس محل تلاقي اكثر سنت‌هاي فكري زمان خودش است و تمام تفكرات دوران خودش و ماقبلش را يك جا جمع مي‌كند و مي‌خواهد از اين سنت‌هاي متناقض و متفاوت، يك سنتز جديد ارائه دهد و از اين لحاظ نقطه مقابل متفكري مثل «فوكو» است كه روي يك خط معلوم، با موضوع مشخص حركت مي‌كند. افلاطون هم تا حدي شبيه هابرماس است و تمام سنت‌ها را ممزوج كرده است و ما در نظريات افلاطون هم تصويري از كل سنت‌ها را مي‌بينيم.
نويسنده «جادوي گفتار» گفت: ديويس هم تلاش كرده مثل هابرماس تركيبي از سنت‌هاي متعدد را مثل «وحي و هستي تاريخي دين»، «دين ارتدوكسي و دين محافظه‌كارانه» «تعهد به خداي يگانه و مؤمن» «سنت و مدرنته» و ... را با هم تلفيق كند و اين‌ها را با هم آشتي بدهد و آن قدر اين نظريات را اصلاح مي‌كند و مي‌تراشد كه با هم سازگار شوند و در نهايت يك نظر به دست بيايد.
كاشي افزود: ديويس براي دين سه جنبه شناختي،‌ هنجاري و ابزاري قائل و معتقد است كه در نظام معرفت ديني نمي‌توان از خدا سخن گفت و مؤمن به طور دائم در مرز بين كفر و ايمان است و اين همان الهيات سلبي است.
وي سپس نقد خود را بر كتاب اين گونه آغاز كرد: ديويس تمام اين عناصر را كنار هم گذاشته اما آيا توانسته مثل هابرماس در نهايت به ما يك نظر و سنتز جديد بدهد؟ من فكر مي‌كنم نتوانسته است. در واقع هابرماس در نهايت از تركيب اين عناصر به ما یک سوپ مي‌دهد اما ديويس سالادي مي‌دهد كه تمام عناصر آن از هم جدا مي‌شود و منسجم نيست.
كاشي ادامه داد: ديويس در بخش الهيات مي‌خواهد از مبدا الهيات سلبي به كنش سياسي برسد كه امكان‌پذير نيست چون اين در واقع انحلال سياست است چرا كه بنياد ديويس در الهيات ليبرال است و از دل الهيات ليبرال نمي‌توان كنش سياسي استخراج كرد.
كاشي نقد ديگر خود را بر "آرماني بودن اثر" وارد كرد و گفت: اثر حاضر تصور ايده‌آل و بلوري‌شده از ايمان است، در حالي‌كه خود ديويس مي‌گويد ايمان را بايد در جهان زيستي و عرصه عمومي پيدا كرد. در صورتي‌كه مردم اين گونه زندگي نمي‌كنند. در واقع ديويس نسخه جهان‌شمولي پيچيده كه براي مسيحيت خوب است اما براي اديان ديگر مثل اسلام خيلي آرماني و غيرقابل باور است.
وي در پايان گفت: نظر شخصي من در مورد كتاب اين است كه مبناي خوبي براي جامعه ايراني است، چون زبان حال ماست كه در آن زندگي مي‌كنيم و بسيار قابل فهم و درك و خواندنش بسيار لذت‌بخش است . اما واقعيت اين است كه بايد بپذيريم اساساً دو عنصر ناسازگار با هم سازگار و يكي نمي‌شوند. ممكن است ناسازگاري‌شان تقليل يابد اما حذف نمي‌شود و به بيان ساده، موش و گربه هيچ‌گاه با هم آشتي نمي‌كنند. پس استخراج يك نظر جديد از چند نظر ناسازگار اساساً امكان‌پذير نيست
اين جلسه با پرسش و پاسخ بين حاضران و سخنرانان تمام شد. 

 

____________________________________________________________________________ 

خبرگزاري كتاب ايران / 20 بهمن 1387 / ساعت 11:03

 

 

در معنای واژه یادآوران

علی طهماسبی

رسولان را صفتي هست كه بسياري دانايان و معلمان و  مؤمنان و داعيه‌داران علم و اصحاب دين و  ارباب  دنيا از آن بي‌بهره‌اند. آن صفت « به‌ياد آورنده» است .

یعنی که هر آدمي «خودی» در خود پنهان دارد كه فراموشش كرده و از ياد برده، حالا به زبان امروز آن «خود» نازاده و فراموش شده را می توانی همان «منِ ایده‌آل» بنامی که در شرح

سوره‌ی قدر به آن اشاره‌ای داشتم و تاکید بر این نکته که نام‌های بلند خداوندِ ما، با آن «منِ‌ایدآل» که گه گاه در افق اندیشه تجلی می‌کند، بسا که یگانه است. یگانه تر از آنچه اکنون هستی .

در این میانه رسولی باید برانگیخته می شد تا آن «خویشتنِ نازاده » را، یا آن «منِ ایده‌آل» را که دیگران از یاد برده‌اند به یادشان آورد و مصیر آدمی را برای صیرورت به سوی «او» نشان دهد .

و محمد آنگاه رسول شد که از «تو» به تو نزدیک‌تر شد، و تو را به خودت خواند نه به خودش. این شاید تفاوتی آشکار و جدی است میان دینِ روشنایی و دینِ جادو .

این حدیث را مولوی به تمثیلی این گونه گفت که:

«سخن اندك و مفيد، چنان است كه شمعي افروخته، شمعي نا افروخته را، بوسه داد و رفت»

آنکس که تو را به خدا و رسول بخواند بی آنکه اعتقادی به افروخته شدنت داشته باشد، شاید جز این نباشد که تو را به شخص خودش خوانده.

«به یاد آورندگان» مدام این کلام را واگویه می کنند که:

راه را هموار کنید، راه را هموار کنید، که «او» خواهد آمد

و «او» کسی نیست جز تویی که هنوز نازاده و ناشده هستی. همین است که نوشته بودم هیچ کس را بر زمین «مراد» و «استاد» مخوانید که اگر چنین کنید راه خود را به روشنایی فرو بسته‌اید. اگر بتوانیم «یاد آوران» برای هم باشیم، برترین موهبت انسانی ما خواهد بود.